منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٨ - پيدا كردن قضيه حملى و ايجاب و سلب و كليت و جزويت و آنچه اندر خور اين بود
شد. و اين را موجبه [١] معدوله خوانند. و اگر خواهيم [٢] كه سالبه بود، گوئيم: زيد نيست بينا.
و فرق ميان اين هر دو آنست- كه، اگر زيد اندر [٣] جهان نبود، شايد- كه گوئى: زيد نيست بينا، زيرا كه آن را- كه زندگى نيست، بينا [٤] نبود.
و نشايد كه [٥] گوئى: نا [٦] بيناست، الا آنگاه- كه زيد بجاى بود.
و [٧] اگر پرسند كه گفتار ما [٨]- كه زيد نيست نابينا، موجب است- يا سالب؟ گوئيم: سالب است، زيرا كه: نابينا محمول است، و لفظ نيست او را نفى كردست [٩]، و اين را [١٠] سالبه معدوله خوانند، چون اين دانسته آمد- بايد كه، دانسته آيد- كه:
موضوع يا لفظى كلّى [١١] بود، يا لفظى [١٢] جزوى.
[١] - باشد الخ- كب- ن،- شد و اين موجب را- ط،- شد و اين موجبه را- آ.
[٢] - خواهى- آ.
[٣] - اگر در- ن.
[٤] - بى: آن را كه- آ،- كه كسى را الخ- ط،- كه آن زيد كه نيست الخ- د،- كه آن زيد كه نه بود بينا- ن.
[٥] - بى: و- ن،- بى: كه- ه- كب.
[٦] - بى: نا- م- ك.
[٧] - بى: و- كب،- آنگاه كه زيد بجهان الخ- ط،- آنگاه كن كه زيد بجهان- آ.
[٨] - بى: كه گفتار ما- كب.
[٩] - بى: است- كب- ن،- كرده است- د- م- ك- ط- ه- ل.
[١٠] - بى: را- ط.
[١١] - لفظ الخ- كب- د،- لفظى كه- آ.
[١٢] - بى: لفظى- ل،- لفظ- كب،- و يا لفظ- د.