منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٢ - چهارم
اوّل شود [١]، و هم اين نتيجه آرد [٢].
چهارم
[٣] از جزوىّ سالب صغرى، و كلّىّ موجب كبرى.
چنان [٤] كه گوئى: نه هر فلانى باستارست [٥]، و هر بهمانى باستارست، نتيجه آيد كه نه هر فلانى [٦] بهمان است، و اين نتيجه آمدن را براه [٧] عكس، نشايد درست كردن.- زيرا كه صغرى [٨] جزوىّ سالب است [٩]، و عكس نپذيرد [١٠]، و كبرى كلّىّ موجب است، و عكس وى جزوى بود،
[١] - بچهارم قياس شكل اول رسد- كب- ظ.
[٢] - و بهم الخ- ق،- كبرى چنانكه گوئى بعضى مردم كند فهم است و هيچ حكيم كند فهم نيست نتيجه دهد كه بعض مردم حكيم نيست و برهان وى آنست كه كبرى را عكس كنيم تا چنين شود كه بعض مردم كند فهم است و هيچ كند فهم حكيم نيست پس نتيجه مطلوبه لازم آيد- ن.
[٣] - در «ك» جاى: «چهارم» سفيد است.
[٤] - چنين- آ.
[٥] - برخى فلان باستار نيست- د- خ ه.
[٦] - كه برخى فلان- د،- چنانكه گوئى هر فلانى باستار است و هر بهمانى باستار است نتيجه آيد كه نه هر فلانى بهمانست- آ.
[٧] - بر آن- د.
[٨] - بى: صغرى- ه.
[٩] - بود- كب.
[١٠] - پذيرد- ك.