منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٧ - پيدا كردن حال قضيتهاء شرطى متصل و منفصل هم بر آن روى كه آن حملى كرده آمد
فرق ميان مقدم- و تالى، و ميان [١] موضوع و محمول؛ آنست كه:
موضوع، و محمول بجاى ايشان لفظى [٢] مفرد بايستد. و بجاى مقدم- و تالى نايستد، زيرا كه: مقدم- و تالى هر يكى- بنفس خويش [٣] قضيتىاند.
چنان كه گوئى [٤] اگر آفتاب برآيد، روز بود. گفتار تو [٥]: آفتاب برآيد، قضية است، و گفتار تو [٦] روز بود قضيه است، ليكن لفظ شرط، مقدم را از قضيتى ببرد [٧]، زيرا كه: چون گوئى اگر آفتاب بر آيد با اندر آمدن لفظ [٨] اگر اين سخن از قضيتى بشد [٩]، تا نه راست است، و نه دروغ؛ و لفظ جواب مر تالى را از قضيتى [١٠] ببرد، زيرا كه چون گوئى آنگاه روز بود، هم [١١] نه راست بود، و نه دروغ.
[١] - بى: ميان- كب.
[٢] - لفظ- ه- كب.
[٣] - بى: هر يكى- آ،- هر يك الخ- ه- ط- كب،- هر يك بنفس خود- د،- هر يكى بنفس خويش- ل.
[٤] - گوئى كه- د.
[٥] - تو كه- كب- د.
[٦] - بى: و گفتار تو- آ،- قضيه بود الخ- ل،- قضيتىست و گفتار تو كه- د.
[٧] - بيرون ببرد- ط،- از قضيه بودن بيرون برده است- ن.
[٨] - لفظ و- د.
[٩] - شد- د.
[١٠] - راز الخ- ل،- را از قضيگى- ق.
[١١] - بى: «تانه راست است» تا «هم نه»- ط،- همه نه- م- ك- ل- ه.