منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٤ - متواترات
و هر چه [١] باين ماند [٢].
متواترات
اما [٣] متواترات آن مقدّماتى بود كه بگواهى [٤] بسيار كس درست شده بود [٥] مر خرد را [٦].
چنان كه دانستهايم، كه اندر [٧] جهان مصرست و بغداد [٨] هر چند نديدهايم [٩].
و شرط تواتر آنست- كه اندر وى، شك نيوفتد [١٠]. و هر چيزى كه با وى شكّ تواند افتادن كس را، آن كس را هنوز تواتر نبود [١١]
[١] - آن مقدمات باشد- كه بمجرد عقل و مجرد حس هيچ كدام نتوان دانست، بلكه بهر دو دانسته شود، بآنكه حس از چيزى چند بار يك فعل بيند، يا چيزى را چند بار بر يك حال بيند، پس عقل حكم كند- كه صدور اين فعل با اين حال، نه بسبب اتفاق است و الا هميشه يا بيشتر نبودى. مثال وى آنكه آتش سوزنده است، و سقمونيا مسهل صفرا است و آنچه- ن.
[٢] - بدين ماند- ه،- بدين ماند داند خرد- كب- ع.
[٣] - بى: اما- ل،- و اما- كب- ن.
[٤] - مقدمات باشد الخ- ن،- مقدماتى بوند الخ- كب،- مقدماتى بود كه بگفت- د.
[٥] - شده باشد الخ- ه،- شود و- ن.
[٦] - شده باشد الخ- ه،- شود و- ن.
[٧] - كه در- ن.
[٨] - و بغداد و- كب.
[٩] - بى: و- ن،- نديديم و- د.
[١٠] - بى: هر- ه،- نيفتد و هر- م- ك.
[١١] - نبود و- م- ك.