منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٥ - پيدا كردن حال حد و رسم
و اين را [١] عرض عام خوانند [٢].
پس هر لفظى [٣] كلّى: يا جنس بود، چون حيوان. يا نوع بود [٤]، چون:
مردم- از حيوان.- يا فصل بود، چون ناطق: يا خاصه بود [٥]، چون ضاحك.
- يا عرض عام بود، چنانكه جنبنده- و سپيد- و سياه [٦].
پيدا كردن حال حد و رسم
غرض اندر [٧] حدّ شناختن حقيقت ذات چيز است، و جدائى خود بتبع [٨] آيد.
و غرض اندر رسم [٩] نشان دادن است بچيز [١٠]،- هر چند- كه ذات وى بحقيقت شناخته نيايد. و خود نشان [١١] دادن، جدا كردن را بود. پس
[١] - بى: را- ل،- بى: و اين را- ك،- و او را- د.
[٢] - گويند- كب.
[٣] - لفظ- كب- د.
[٤] - يا نوع نوع- آ.
[٥] - بى: بود- د.
[٦] - بود چون الخ- كب،- بود چنانكه چندن الخ- د- ه،- بجاى «سپيد و سياه» «سپيدى و سياهى»- ه،- چنانكه خنده و سپيدى و سياهى- آ.
[٧] - از- ل- ن.
[٨] - مع آيد- آ.
[٩] - عرض اندر اسم- ق.
[١٠] - بچيزى- ل.
[١١] - نشانى- ه- ط.