منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣ - باز نمودن كلى ذاتى و عرضى
زيد، كه معنى زيد جز زيد را نبود. پس اگر چيزى [١] ديگر را زيد خوانى، بمعنى ديگر خوانى؛ نه بهمان معنى.
و اهل علم را مشغولى نيست بحال الفاظ- جزوى- و معنيهاء جزوى، بلكه شغل ايشان بمعنيهاء كلّى است. و شك نيست كه هر كلّى را جزويها اندر زير بود.
باز نمودن كلى ذاتى و عرضى
كلّى مر [٢] جزويهاء خويش را، يا ذاتى بود- يا عرضى.
و [٣] ذاتى آن بود- كه: چون معنى وى بدانى، و معنى جزوى- وى بدانى [٤]، سه حال بدانى هرآينه:
يكى آن كه بدانى كه آن جزوى را آن معنى هست، چنان كه چون بدانى- كه حيوان چه بود، و مردم چه بود، و شمار چه بود، و چهار چه بود [٥]، نتوانى كه ندانى كه [٦] مردم حيوانست. و هم چنان نتوانى كه ندانى كه چهار
[١] - بى: ى- ه- ط- كب- آ.
[٢] - و- د.
[٣] - بى: و- ه- ط،- و معنى- كب.
[٤] - بى: و معنى جز وى وى بدانى- آ- ه- ط.
[٥] - بى: و چهار چه بود- ه- ط- ل- كب،- و مردم چه بود و شمار چه بود و مردم چه بود الخ- ق.
[٦] - بى: كه- ل.