تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٩ - سلول زندان زندگانى
/ ٢٧٥ [٤] هنگامى كه انسان راه خدا را رها مىكند و كسانى جز خدا را به دوستى مىگيرد يا از آنها پيروى مىكند، خويشتن به ورطه هلاكت افكنده است و در لحظاتى كه خود را ايمن از هر آسيبى مىپندارد، عذاب خدا او را فرو مىگيرد و در حالى كه او را ياراى هيچ گونه دفاعى نيست.
وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ- چه بسا قريههايى كه مردمش را به هلاكت رسانيديم و عذاب ما شب هنگام يا آن گاه كه در خواب نيمروزى فرو رفته بودند، به آنان در رسيد.» يعنى در شب يا در وسط روز كه به استراحت و خواب قيلوله پرداخته بودند به تعبير ديگر در شب يا در روز، عذاب خدا وقت نمىشناسد و بسته به مشيت و خواست اوست.
[٥] و در آن حال هيچ دليلى براى ارتكاب اعمال زشت خود نداشتند جز آن كه اعتراف كردند كه مردمى بودهاند بر خود ستم كرده.
فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ- چون عذاب ما به آنان در رسيد، سخنشان جز اين نبود كه گفتند: ما ستمكار بودهايم.» ستمكاريشان با آگاهى بوده و پس از تمام شدن حجت بر آنها، از اين رو به هنگام نزول بلا بدان اعتراف كردند، و حتى به مجرد ادّعاءهم، جز اين چيزى نگفتند و بهانهاى نياوردند.
[٦] با هلاك دنيوى عقوبت در حق اينان پايان نگرفته است، زيرا از اين پس نوبت به عذاب اخروى مىرسد.
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ- البته از مردمى كه برايشان پيامبرانى فرستاده شده و نيز از پيامبرانى كه فرستاده شدهاند، سؤال خواهيم كرد.» يعنى مبلّغان رسالت را هم باز مىپرسيم كه رسالت خويش چگونه ادا كردند و مردم چگونه اجابت نمودند، و مردم را مؤاخذت خواهيم كرد كه چرا با آن كه