تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٤ - معنى توحيد
را جارى ساخته و بر ماست كه در برابر اين نظام خاشع باشيم.
ثانيا: ارتباط به غير خدا، يعنى به يكى از مخلوقات او نه بار گناهى از دوش من برمىدارد و نه رفع مسئوليتى مىكند. پس نمىتوانم چشمانم را بربندم و از نياكان يا از اجتماعم يا برخى نامهاى درخشان فرهنگم تقليد كنم. زيرا با اين عمل نخواهم توانست گردن خويش از زير بار مسئوليت خالى كنم يا گناهم را به گردن كسانى بگذارم كه پيروى آنان كردهام. هرگز، من مسئول اعمال خويشتنم. چه بخواهم و چه نخواهم گناهم به گردن خودم است.
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى- هر كس تنها كيفر كار خويش را مىبيند و كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد.» ثالثا: خدا مقياس حق است تا انديشه سالم از نقايض باطل سالم بماند. يا مردم راه خويش بدون انحراف طى كنند. مقياس حق و باطل، اكثريت آراء نيست و نيز به قوت و شهرت و خويشاوندى.
ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ- پس بازگشت همه شما به نزد پروردگارتان است و او شما را به آن چيزهايى كه در آن اختلاف مىورزيد آگاه مىكند.» [١٦٥] رابعا: خدا همان كسى است كه مردم را طايفهاى بعد از طايفه ديگر آورد و نسلى بعد از نسل ديگر و قرنى بعد از قرن ديگر. پيشتر بودن اينان دليل آن نيست كه آنان به خدا نزديكترند بلكه همه در نزد خدا برابرند لذا شايسته نيست كه متاخران متقدمان را مورد پرستش قرار دهند. خداوند بعضى از مردم را بيشتر از ديگران نعمت داده، اين هم دليل آن نمىشود كه اين قوم به درگاه خدا مقربترند.
غرض و مقصود تنها آزمايش ايشان است در نعمت و آزمودن توانگر است به ثروتش و آزمودن فقير است به فقرش و عالم به علمش و خوبروى به زيبايىاش.
قرآن بدين گونه اصول شرك را از نفوس مىزدايد.
/ ٢٥٩ وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ- اوست خدايى كه شما را خليفگان زمين كرد.»