تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٧ - قوم لوط، از آغاز تا انجام
كه لوط به ارشادشان آمد و آنان را از عواقب انحرافاتشان خبر داد. چنان كه مىفرمايد
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ- و لوط را فرستاديم، آن گاه به قوم خود گفت: چرا كارى زشت مىكنيد كه هيچ كس از مردم جهان پيش از شما نكرده است؟» [٨١] إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ- شما به جاى زنان با مردان شهوت مىرانيد، شما مردمى تجاوزكار هستيد.» [٨٢] به خدا پناه مىبرم از لغزيدن در ورطه شهوات، بويژه اگر در جامعه به صورت امرى رايج درآمده باشد، و افراد جامعه فاسد يكديگر را به جرايم و انحرافات توصيه كنند آن سان كه پرهيزگاران به صلاح دعوت مىكنند. در نزد قوم لوط جرايم و انحرافات خود يك ارزش اجتماعى شده بود، از اين رو به اندرز نيكخواهان گوش فرا نمىدادند، بلكه تقوى و پاكى و عفت خود به صورت يك اتهام درآمده بود و كسى كه متهم به آنها مىشد مجبور بود جامعه را ترك گويد.
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ- جواب قوم او جز اين نبود كه گفتند: آنها را از قريه خود برانيد كه مردمى هستند كه از كار شما بيزارى مىجويند.» [٨٣] خداوند سبحان لوط را از آن قريه برهانيد. لوط به امر پروردگارش از آنجا مهاجرت كرد. بدين گونه مؤمنان پرهيزگار از هر جامعهاى كه فساد شايع شود و آنان نتوانند به اصلاح اقدام كنند خود مهاجرت مىنمايند.
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ- لوط و خاندانش را نجات داديم. جز زنش كه با ديگران در شهر ماند.» زن لوط از خاندان او نبود، همان گونه كه پسر نوح هم از خاندان او نبود. آن دو بر آيينهاى ديگرى بودند.
[٨٤] سرانجام آن عاقبت شوم فرا رسيد و آن شهرها به امر خدا سرنگون