مأخذ شناسي ابوالفتوح رازي - نوری، محمد - الصفحة ٩٢
از ديگر سو ، پژوهشگرانى به نقّادى اين تفسير پرداخته اند. از جمله شعرانى برخى از ابعاد اين تفسير را قابل نقد مى داند . براى مثال مى نويسد :
قصه ها و مطالبى كه در خيلى از كتب ارزنده نقل شده است ، وقتى درباره آنها تحقيق كنيم ممكن است به اين نتيجه برسيم كه يا مجعول است و يا مشكوك و غير قابل اثبات . اين سؤال پيش مى آيد كه اين عالم بزرگوار چرا اين مطالب را نقل كرده است آيا اين مطالب اعتبار كتابش را پايين نمى آورد؟ [١]
خود شعرانى اين عيب را توجيه كرده و مى گويد : در كتابهاى ما گاهى مطالبى براى استناد و مدرك نقل مى شود كه علماء ما هيچگاه در اين سنخ مطالب نه سادگى كردند و نه سهل انگارى . بلكه محكم كارى نمودند . امّا گاهى مطالبى را براى پند و اندرز نقل مى كنند . در اين موردها راست و دروغ بودن برخى خصوصيّات مؤثّر نيست . چون هدف موعظه است اصل مطلب مهم است كه مثلاً شخصى هنگام مرگش فلان حرف آموزنده را زده امّا مهمّ نيست كه گوينده اش شيخ انصارى باشد يا مثلاً سيد بحرالعلوم . بحث كلامى يا فقهى يا تاريخى نيست كه دقت بخواهد . در اين باره باز هم سخن خواهيم گفت. [٢]
شعرانى در جاى ديگر مى نويسد :
شيخ ابوالفتوح از اخبار و آثار و سخنان مشايخ صوفيه و اشعار و كلمات قصار بزرگان بسيار آورده و در قصص انبياء گذشته از عرائس ثعلبى زياد نقل كرده است و چون اخبار ضعيف در عرائس بسيار است و اعتماد بر آن نيست ، خواننده تفسير را شگفت آيد كه مردى عالم مانند مؤلّف كه اعتماد بر روايات غير ائمه معصومين عليهم السلام را مطلقا جايز نمى داند حتّى اگر از صحاح ستّه باشد، چگونه از كتاب ضعيف اهل سنّت ، نقل روايت از اهل بيت عليهم السلاممى كند. [٣]