مأخذ شناسي ابوالفتوح رازي - نوری، محمد - الصفحة ٧٦
عفو زاد و به يكسال مه موسى بود» ، و هو فى مقابلة «كه» ـ بكسر الكاف ـ بمعنى الأصغر. [١]
قصه نگارى : تفسير ابوالفتوح ادامه دهنده سنّت تفسيرهاى قصصى يا داستان نگارى است و به شيوه تفسيرهاى ممتاز فارسى چون ترجمه تفسير طبرى و تفسير سورآبادى تأليف شده است . ابوالفتوح، اين شيوه و سنّت مسلّط بر تفاسير فارسى پيش از خود را پيروى كرده و در تفسير خود اجرا نموده است. توجه او به كتابهاى قصص غير فارسى همچون عرائس ثعلبى نيشابورى و تفسير او نيز كه صبغه قصّه گويى دارد، مؤيّد علاقه او به قصص است. همچنين، گذشته از تأثير سنّت قصّه گويى در تفسيرنويسى فارسى، نبايد فراموش كرد كه ابوالفتوح از آنجا كه واعظى برجسته بود، گرايشى طبيعى به ذكر قصص داشت كه در وعظ مقامى ويژه دارد. عسكر حقوقى بخشى از قصص مذكور در تفسير ابوالفتوح را گردآورده و در مجلّدى جداگانه منتشر كرده است. [٢]
مرحوم شعرانى در اين باره تحليلى شنيدنى دارد:
در قصص انبياى گذشته از عرائس ثعلبى فراوان نقل كرده و چون اخبار ضعيف در عرائس بسيار است و اعتماد بر آن نيست خواننده اين تفسير را شگفت آيد كه مردى عالم مانند مؤلّف كه اعتماد به روايت غير ائمه معصومين عليهم السلام را مطلقا جائز نمى داند حتّى اگر از صحاح سته آنان باشد، چگونه از كتابى ضعيف از كتب اهل سنت نقل روايت مى كند، اما از چند جهت او را مصبب بايد شمرد يكى آنكه غالب وقايع بوجوه مختلف روايت شده و خواننده مى داند چون قضيه را به چند گونه روايت كنند هيچ يك را اعتبار نباشد و مراد نقل قدر مشترك است. دويم اينكه قصص و حكايات انبياى گذشته منشأ حكمى از احكام شرعى نيست و از آن حلال و حرام استنباط نمى شود و ناقل آن را براى شنيدن نقل مى كند نه براى اعتقاد به صحت آن. سيم آنكه روايت قصص هرچند ضعيف بلكه كاذب باشد چون