مأخذ شناسي ابوالفتوح رازي - نوری، محمد - الصفحة ٢٥٨
خوب است بى درنگ، پس از ذكر اين نمونه ها كه امروز به نظر ما نوعى كج سليقگى مى آيد به زيبايى هاى نثر ابوالفتوح بپردازيم. عبارات شيوا، واژگان كهن، مراعات موازين دستورى و فضاهاى گشاده شاعرانه را البته كمتر در بحث هاى لغوى و فقهى و احيانا كلامى مى توان يافت. بلكه اين احوال را بايد در آن متونى جستجو كرد كه بر سنتى دويست ساله تكيه دارند، يعنى سنت تفسيرهاى قصصى. ويژگى بزرگترين تفسيرهاى كهن فارسى، چون تفسير معروف به ترجمه طبرى و تفسير سورآبادى همان گرايش به نقل داستان ها و روايت قصه هاست، و همچنان كه نويسندگان مقاله «ابوالفتوح» در ايرانيكا و دايرة المعارف بزرگ اسلامى دريافته اند، ابوالفتوح كه خود واعظى عالى مقام بود، ناچار به آن تفاسير عنايت خاصى داشته و در بخش عظيمى از تفسير خود نيز از شيوه هم آنان پيروى كرده است.
آذرنوش در ادامه درباره ساختار و ريخت جملات ابوالفتوح مى نويسد : جملات، سخت كوتاه اند. ساختار آنها به روال طبيعى ترين ريخت جمله هاى فارسى، به ترتيب از فاعل + مفعول + قيد + فعل تركيب يافته است. قيدها و متمم هايى كه به پايان جمله انتقال يافته اند، از اسلوب خوب فارسى پيروى كرده اند، و آنها كه در آغاز جمله آمده اند نيز تابع اغراض بلاغى (مثلاً تأكيد) بوده اند. در همه نمونه ها، گويى ساخت دستورى و واژگان فارسى كهن را مؤلّف عمدا مدّ نظر قرار داده بوده است.
تركيب «چندِ هفت آسمان» (به اندازه...) از تركيبات اصيل كهن است؛ شكل «فريشتگان» هنوز به فرشتگان يا ملايك تغيير نيافته (مگر در نسخ متأخرتر). عبارت شرطى «اگر نه آن است، ما... بسوختمانى»، با يائى كه به قصد شرط بر افعال آن افزوده شده، از سنت قرن ۴ و ۵ ق.، پيروى كرده، هر چند كه آمدن «ان» در ريخت فعل دوم (سوختمانى به جاى سوختيمى) ظاهرا غريب مى نمايد. اما اين ساختار در واقع چندان غريب نيست. نظير آن را در تفسير ميبدى كه ـ به هر تقدير ـ در فاصله اى بس دور از رى مى زيسته نيز يافته ايم: ابوالفتوح: «گفتند اگر ما دانستمانى كه كارزار خواهد بودن، نرفتمانى. ميبدى: «اگر دانستمانى كه او بر حق است... ما خود بر پى او رفتمانى».