مأخذ شناسي ابوالفتوح رازي - نوری، محمد - الصفحة ٧٢
بلاغت از ايجاز و سادگى برخوردار است ؛ امّا با گذشت زمان بتدريج نثر فارسى به سبك مصنوع ، مشحون به موازنات و سجعها و آوردن صنايع لفظى و معنوى نزديك مى شود و به الفاظ و عبارات و اشعار عربى و آيات و احاديث آراسته مى گردد . نوع دلپذير اين نوع نثر ، كليله و دمنه بهرامشاهى و در قرن بعد ، گلستان سعدى است ؛ و نوع متكلّف آن مقامات حميدى و تاريخ وصّاف است. [١]
بعضى نظر واقعى تر دارند و بر اين باوراند كه نثر تفسير ابوالفتوح حالت بينابين دارد كه در آن هم نثر مرسل و ساده ديده مى شود ، و هم در جاهايى از آن نثر مسجّع و حتّى متكلّف به چشم مى خورد. اين اثر به دليل ماهيت تفسيرى آن شواهد زياد ، و اشعار عربى فراوان در خود جاى داده است. نيز مسائل فقهى و لغوى و كلامى در آن كم نيست ؛ از اين رو نثر آن بيشتر خطابى شده است . آن جا كه عرصه سخن گشاده بوده است ، مانند : نقل داستانها و قصص و تاريخ ، نويسنده بيشتر به نثر ساده پرداخته است. اين امر به خاطر آن است كه ابوالفتح به وعظ و موعظه مى پرداخته و بدان گرايشى داشته است. [٢]
تفسير كشّاف با آنكه مؤلفش زمخشرى استاد بزرگ فنّ معانى و بيان است ، به اندازه تفسير ابوالفتوح تحقيق لغوى و ادبى ندارد و شواهد اين كتاب چندين برابر كشّاف است و با آنكه مؤلّف خود به استادى زمخشرى معترف است و او را از مشايخ و اساتيد خود مى شمارد ، با اين حال در عربيت از او پيشى گرفته است.
نكات معانى و بيان در تفسير كشّاف بيش از همه تفاسير است و تفسير ابوالفتوح و مجمع البيان از اين جهت به پاى تفسير كشّاف نمى رسد ، چنانكه كشّاف هم در ساير نكات ادبى به پاى اين دو نمى رسد . [٣]
بهر حال ابوالفتوح در عرصه ادبيات، بيان، صرف، نحو، لغت و ديگر شاخه هاى ادبيات بسيار كوشيده است و تلاش نموده همه جوانب موضوعات و ابعاد و مسائل را