مجمع المسائل - گلپايگانى، سید محمدرضا - الصفحة ٢٨٨ - س ٢٢٥
س ٢٢٢
- شوفرى با پسر بچهاى تصادف كرد و پاى بچه خرد شد، در بيمارستان بدون اجازه از پدر پاى بچه را بريدهاند، حكم شرعى آن را بيان فرمائيد تا رفع اختلاف شود.
ج
- در صورتى كه تصادف مستند به شوفر نباشد و تقصير با بچه باشد كسى ضامن نيست و اگر تصادف مستند به شوفر باشد و عمدى نباشد با لزوم قطع پا ديه بر شوفر است چه اجازه از پدر گرفته باشند و چه اجازه نگرفته باشند.
س ٢٢٣
- بيست و شش سال قبل يك نفر پاى شخصى را شكسته و همان زمان خوب گرديده كه در مدت بيست و چهار سال بعد از آن هيچ گونه ناراحتى از ناحيه زخم نداشته و در زمستان يك هزار و سيصد و نود و نه شخص مجروح مريض گرديد و در ضمن جاى زخم پاى ايشان كه ٢٦ سال قبل بود ورم كرده و چركى شده و پس از چند ماه فوت كرد حاليه ورثه متوفّى ادّعاى ديه از ضارب بيست و شش سال قبل را مىنمايند، مستدعى است نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد.
ج
- اگر شرعا ثابت شود كه فوت شخص مذكور مستند به شكستگى پاى او است ضارب ضامن ديه قتل است و اگر مرگ شخص مستند به شكستگى پاى او نباشد ديه قتل بر ضارب نيست. بلى ديه شكستگى پا بر عهده ضارب است و تشخيص موضوع و حدود آن با تشخيص خبره عادل است و چنانچه نزاع موضوعى باشد محتاج به مرافعه شرعيّه است.
س ٢٢٤
- شخصى كسى را كشته و ديه او را نداده اكنون قاتل از دنيا رفته و املاك قاتل به وارث او رسيده و وارث مستطيع شده آيا بايد مكه برود و يا بايد ديه قاتل را بدهد و يا هم ديه را بدهد و هم به مكه رود؟
ج
- اگر قاتل مديون ديه بوده مثل اين كه مثلا قتل خطائى نبوده و تركه او وافى به اداء ديه است واجب است ديه را اداء كند و بعد از اداء ديه اگر وارث مستطيع است واجب است حج برود.
س ٢٢٥
- اين جانب در زمان طاغوت زير شكنجه مجبور به فاش كردن نام فردى شدم كه در نتيجه شخص مزبور دستگير و مورد شكنجه قرار گرفت كه البته منجر به نقص عضو و قتل وى نگرديد. مستدعى است بفرماييد فاش شدن نام وى وسيله اين جانب موجب گناه يا حدّى هست يا نه؟