تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٩ - لباس در گذشته و حال
او را با گوش دل مىشنود و ردپاى او را با چشم خود مىبيند.
در اين زمينه حديث جالبى از امام باقر ع نقل شده است كه فرمود:
لما دعا نوح ربه عز و جل على قومه اتاه ابليس لعنه اللَّه فقال يا نوح ان لك عندى يدا! اريد ان اكافيك عليها فقال نوح انه ليبغض الى ان يكون لك عندى يد فما هى؟ قال بلى دعوت اللَّه على قومك فاغرقتهم فلم يبق احد اغويه فانا مستريح حتى ينسق قرن آخر و اغويهم، فقال له نوح ما الذى تريد ان تكافئنى به؟
قال اذكرنى فى ثلاث مواطن فانى اقرب ما اكون الى العبد، اذا كان فى احداهن.
اذكرنى اذا غضبت؟
و اذكرنى اذا حكمت بين اثنين! و اذكرنى اذا كنت مع امرأة خاليا ليس معكما احد
! [١]" هنگامى كه نوح به قوم خود نفرين كرد و هلاك آنها را از خدا خواست (و طوفان همه را درهم كوبيد) ابليس نزد او آمد و گفت: تو حقى بر گردن من دارى كه من مىخواهم آن را تلافى كنم!.
نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسيار بر من گران است كه حقى بر تو داشته باشم، چه حقى؟! گفت: همان نفرينى كه در باره قومت كردى و آنها را غرق نمودى، و احدى باقى نماند كه من او را گمراه سازم، بنا بر اين من تا مدتى راحتم، تا زمانى كه نسل ديگرى بپاخيزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.
نوح (با اينكه حد اكثر كوشش را براى هدايت قوم خود كرده بود، در عين حال ناراحت شد و) به ابليس گفت حالا چه جبرانى مىخواهى بكنى؟.
گفت: در سه موقع بياد من باش! كه من نزديكترين فاصله را به بندگان
[١] بحار ط جديد جلد ١١ صفحه ٣١٨.