تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠ - تفاوت در ميان انسانها و اصل عدالت
كه نتيجه مظالم و ستمگرى بعضى از انسانها نسبت به بعض ديگر است، مثلا جمعى مالك ثروتهاى بىحسابند، و جمعى بر خاك سياه نشستهاند، جمعى بر اثر فراهم نبودن وسائل تحصيل، جاهل و بىسواد ماندهاند و جمع ديگرى با فراهم شدن همه گونه امكانات به عاليترين مدارج علمى رسيدهاند، عدهاى به خاطر كمبود تغذيه و فقدان وسائل بهداشتى، عليل و بيمارند، در حالى كه عده ديگرى بر اثر فراهم بودن همه گونه امكانات، در نهايت سلامت به سر مىبرند.
اينگونه اختلافها: ثروت و فقر، علم و جهل، و سلامت و بيمارى، غالبا زائيده استعمار و استثمار و اشكال مختلف بردگى و ظلمهاى آشكار و پنهان است.
مسلما اينها را به حساب دستگاه آفرينش نمىتوان گذارد، و دليلى ندارد كه از وجود اينگونه اختلافات بىدليل دفاع كنيم.
ولى در عين حال نمىتوان انكار كرد كه هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى نيز رعايت شود باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و فكر و انواع ذوقها و سليقهها و حتى از نظر ساختمان جسمانى يكسان نخواهند بود.
ولى آيا وجود اين گونه اختلافات مخالف با اصل عدالت است يا به عكس عدالت به معنى واقعى، يعنى هر چيز را به جاى خود قرار دادن ايجاب مىكند كه همه يكسان نباشند.
اگر همه افراد جامعه اسلامى مانند پارچه يا ظروفى كه از يك كارخانه بيرون مىآيد، يك شكل، يك نواخت با استعداد مساوى و همانند بودند، جامعه انسانى يك جامعه مرده، بىروح، خالى از تحرك و فاقد تكامل بود.
درست به اندام يك گياه نگاه كنيد، ريشههاى محكم و خشن، با ساقههاى ظريفتر اما نسبتا محكم، و شاخههايى لطيفتر و بالآخره برگها و شكوفهها و گلبرگهايى كه هر كدام از ديگرى ظريفتر است دست به دست هم داده و يك بوته گل زيبا را