تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨ - سرگذشت عبرتانگيز قوم ثمود
از طرف خداوند براى راهنمايى ما فرستاده شده است" (قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ) البته هدف آنها از اين سؤال جستجوى حق نبود، بلكه مىخواستند با القاى شبهات در دل آنها وسوسه ايجاد كنند و روحيه آنان را تضعيف نمايند، و به گمان اينكه همانند دورانى كه در بند بودند مطيع و فرمانبردار آنهايند از حمايت صالح دست بردارند.
ولى بزودى با پاسخ قاطع آنان كه حكايت از تصميم و اراده قوى مىكرد روبرو شدند و اين پاسخ را از آنان شنيدند كه" ما نه تنها مىدانيم صالح فرستاده خدا است بلكه ما به آنچه او ماموريت دارد، و دعوت به سوى آن مىكند، ايمان آوردهايم" (قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ).
و از آنجا كه آنها به خاطر قدرت و ثروت ظاهريشان هميشه در جامعه پيشوا و الگوى مردم بودند چنين مىپنداشتند كه اين بار نيز با اظهار كفر و بىايمانى، الگو براى دگران خواهند شد و مردم از آنان پيروى خواهند كرد، ولى بزودى به اشتباه خود پىبردند و متوجه شدند كه مردم اين بار در پرتو ايمان به خدا، شخصيت تازهاى يافته و از استقلال فكرى و نيروى اراده بهرهمند شدهاند.
جالب توجه اينكه در آيات فوق از اشراف بىايمان به عنوان" مستكبران" و از تودههاى زحمتكش با ايمان به عنوان" مستضعفان" ياد شده، و اين نشان مىدهد كه دسته اول با خود برتربينى و غصب حقوق مردم زير دست و جذب نيروهاى آنها به آن موقعيت رسيده بودند كه به زبان امروز مىتوان از آنها به طبقه" استثمار