تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٧ - تفسير
است" در آن هنگام آنها كه كتاب خدا و برنامههاى آسمانى او را به دست فراموشى سپردند، اعتراف مىكنند، كه فرستادگان پروردگار به حق مبعوث شده بودند و گفتار آنها نيز همه حق بود" (يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِ).
اما در اين هنگام در وحشت و اضطراب فرو مىروند، و به فكر چارهجويى مىافتند و مىگويند:" آيا شفيعانى يافت مىشود كه براى ما شفاعت كنند"؟! (فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا).
و يا اگر شفيعانى براى ما در كار نيست و اصولا شايسته شفاعت نيستيم" آيا ممكن است به عقب بازگرديم و اعمالى غير آنچه انجام داديم انجام دهيم" و تسليم حق و حقيقت باشيم (أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ).
ولى افسوس اين بيدارى بسيار دير است، نه راه بازگشتى وجود دارد و نه شايستگى شفاعت دارند، زيرا" آنها سرمايههاى وجود خود را از دست داده و گرفتار خسران و زيانى شدهاند كه تمام وجودشان را در برمىگيرد" (قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ).
و بر آنها ثابت مىشود كه بتها و معبودهاى ساختگى آنان در آنجا هيچگونه نقشى ندارد و در حقيقت" همه آنها از نظرشان گم مىشوند" (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).
گويا دو جمله آخر آيه پاسخى است به دو درخواست آنان، يعنى اگر بنا شود دست به دامن شفيعانى بزنند بايد دست به دامن همان بتهايى بزنند كه در دنيا در برابر آنها سجده مىكردند، در حالى كه آن بتها در آنجا هيچگونه منشا اثر نيستند.
و اما بازگشت آنها به دنيا در صورتى امكان دارد كه سرمايهاى در اختيار