تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - ٣- آيا آدم گناه كرد؟
گاهى از چيزى نهى مىكند، تنها به خاطر اين كه به انسان بگويد ارتكاب اين عمل اثر نامطلوبى براى او دارد، درست همانند نهى طبيب از غذاهاى مضر و زيانبخش، شك نيست اگر بيمار مخالفت دستور طبيب را كند، نه توهينى به او كرده و نه مخالفتى با شخص او نموده است، بلكه ارشاد و راهنمايى او را ناديده گرفته و خود را به زحمت انداخته است.
در مورد داستان آدم نيز خداوند به او فرموده بود كه خوردن از شجره ممنوعه نتيجهاش بيرون رفتن از بهشت و افتادن در زحمت و رنج است، اين يك ارشاد است، نه فرمان، و به اين ترتيب آدم تنها مخالفت نهى ارشادى كرد، نه عصيان و گناه واقعى.
ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد زيرا نهى ارشادى، احتياج به آمرزش و غفران ندارد، در حالى كه آدم- همانطور كه در آيه بعد مىخوانيم- از خداوند تقاضاى غفران و آمرزش كرد، به علاوه دوران بهشت همانطور كه در جلد اول در ذيل آيات مربوط به آدم گفتيم، يك دوران تعليماتى براى آدم محسوب مىشد، دوران آشنايى با تكاليف و امر و نهى پروردگار، دوران شناختن دوست از دشمن و دوران ديدن نتيجه عصيان، و مخالفت فرمان خدا، و قبول وسوسههاى شيطان، و مىدانيم كه نهى ارشادى در حقيقت تكليف نيست و مسئوليت نمىآورد.
در پايان اين بحث يادآور مىشويم كه گرچه كلمه" نهى" و" عصيان" و" غفران" و" ظلم"، همه در بدو نظر به معنى گناه مطلق و حقيقى و آثار آن است ولى با توجه به مساله عصمت انبياء كه با دليل عقلى و نقلى ثابت شده، تمام اين تعبيرها، حمل بر" گناه نسبى" مىشود، و اين موضوع با توجه به عظمت مقام آدم و ساير انبياء زياد دور از ظاهر لفظ نيست.