تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - ١٠- چگونه اين چند آيه چهره مدينه را تغيير داد؟!
آنها در درهاى از كوه محاصره هستند و تنها در موسم" حج" و عمره ماه رجب آزادى مىيابند، و وارد جمعيت مىشوند ولى من به تو توصيه مىكنم به سخنان او گوش مده و يك كلمه با او حرف مزن كه او ساحر غريبى است.
- و اين در ايامى بود كه مسلمانان در شعب ابى طالب محاصره بودند.
" اسعد" رو به" عتبه" كرد و گفت پس چه كنم؟ محرم شدهام و بر من لازم است كه طواف خانه كعبه كنم، تو به من مىگويى به او نزديك نشوم؟!" عتبه" گفت: مقدارى پنبه در گوشهاى خود قرار بده تا سخنان او را نشنوى! اسعد وارد مسجد الحرام شد، در حالى كه هر دو گوش خود را با" پنبه" سخت بسته بود، و مشغول طواف خانه كعبه شد در حالى كه پيامبر ص با جمعى از بنى هاشم در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه نشسته بودند.
او نگاهى به پيامبر ص كرد و به سرعت گذشت، در دور دوم طواف با خود گفت: هيچكس احمقتر از من نيست!، آيا مىشود يك چنين داستان مهمى در مكه بر سر زبانها باشد و من از آن خبرى نگيرم و قوم خود را در جريان نگذارم؟!، به دنبال اين فكر، دست كرد پنبهها را از گوش بيرون آورد و به دور افكند و در جلو پيغمبر ص قرار گرفت و پرسيد به چه چيز ما را دعوت مىكنى؟
پيامبر ص فرمود: به شهادت به يگانگى خدا و اينكه من فرستاده اويم و شما را به اين كارها دعوت مىكنم و سپس آيات سهگانه، فوق كه مشتمل بر دستورات دهگانه بود تلاوت كرد.
هنگامى كه اسعد اين سخنان پر معنى و روحپرور را كه با نهاد و جانش آشنا بود شنيد، به كلى منقلب شد و فرياد زد اشهد ان لا اله الا اللَّه و انك رسول اللَّه.
اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد، من اهل يثربم، از طايفه خزرجم، ارتباط ما با برادرانمان از طايفه اوس بر اثر جنگهاى طولانى گسسته، شايد خداوند