تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢ - تفسير اينهم پاسخ مستضعفان
شد، انسانى كه از همه موجودات زمين برتر است، مىانديشد، فكر مىكند، تصميم مىگيرد و همه چيز را مسخر خود مىسازد، آرى تبديل خاك بى ارزش به چنين موجود شگرفى با آن همه سازمانهاى پيچيدهاى كه در جسم و روح او است يكى از دلائل بزرگ توحيد است.
در پاسخ اين سؤال مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند:
١- گروهى گفتهاند از آنجا كه اين مرد مغرور صريحا معاد را انكار كرد و يا مورد ترديد قرار داد لازمه آن انكار خداست، چرا كه منكران معاد جسمانى در واقع منكر قدرت خدا بودند و باور نمىكردند كه خاكهاى متلاشى شده بار ديگر لباس حيات بپوشند، لذا آن مرد با ايمان با ذكر" آفرينش نخستين" انسان از خاك، و سپس نطفه، و مراحل ديگر، او را متوجه قدرت بى پايان پروردگار مىكند، تا بداند مساله معاد را همواره در صحنههاى همين زندگى با چشم خود مىبينيم.
٢- بعضى ديگر گفتهاند كه شرك و كفر او بخاطر اين بود كه براى خويشتن استقلالى در مالكيت قائل شد و مالكيت خود را جاودانى پنداشت.
٣- احتمال سومى نيز بعيد به نظر نمىرسد كه او در قسمتى از سخنانش كه قرآن همه آن را بازگو نكرده است به انكار خدا برخاسته بود، كه به قرينه سخنان آن مرد با ايمان روشن مىشود، لذا در آيه بعد مشاهده مىكنيم كه آن مرد با ايمان مىگويد تو اگر انكار خدا كردى و راه شرك پوييدى من هرگز چنين نمىكنم.
به هر حال اين احتمالات سهگانه كه در تفسير آيه فوق گفته شد بى ارتباط با يكديگر نيست، و مىتواند سخن آن مرد موحد اشارهاى بهمه اينها باشد.