تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥ - اصالت و استقلال روح
البته اين مساله در لابلاى بحث استقلال روح روشن خواهد شد.
اكنون به اصل سخن باز گرديم.
در اين كه انسان با سنگ و چوب بى روح فرق دارد شكى نيست، زيرا ما به خوبى احساس مىكنيم كه با موجودات بى جان و حتى با گياهان تفاوت داريم، ما مىفهميم، تصور مىكنيم، تصميم مىگيريم، اراده داريم، عشق مىورزيم، متنفر مىشويم، و ...
ولى گياهان و سنگها هيچ يك از اين احساسات را ندارند، بنا بر اين ميان ما و آنها يك تفاوت اصولى وجود دارد، و آن داشتن روح انسانى است.
نه ماديها و نه هيچ دستهاى ديگر هرگز منكر اصل وجود" روح" و" روان" نيستند و به همين دليل همه آنها روانشناسى (پسيكولوژى) و روانكاوى (پسيكاناليزم) را به عنوان يك علم مثبت مىشناسند، اين دو علم گر چه تقريبا از جهاتى مراحل طفوليت خود را طى مىكنند ولى به هر حال از علومى هستند كه در دانشگاههاى بزرگ دنيا بوسيله استادان و دانشپژوهان تعقيب مىشوند و همانطور كه خواهيم ديد" روان" و" روح" دو حقيقت جداى از هم نيستند بلكه مراحل مختلف يك واقعيتند.
آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل اين دو در يكديگر بيان مىشود نام" روان" بر آن مىگذاريم و آنجا كه پديدههاى روحى جداى از جسم مورد بحث قرار مىگيرند نام روح را به كار مىبريم.
خلاصه اينكه هيچكس انكار نمىكند كه حقيقتى بنام روح و روان در ما وجود دارد.
اكنون بايد ديد جنگ دامنهدار ميان" ماترياليستها" از يك سو و" فلاسفه متافيزيك و روحيون" از سوى ديگر در كجاست؟
پاسخ اين است كه: دانشمندان الهى و فلاسفه روحيون معتقدند غير از