تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠ - ٧- وحشت مشركان از نداى توحيد
٧- وحشت مشركان از نداى توحيد
در آيات بالا خوانديم كه مشركان مخصوصا از شنيدن نداى توحيد سخت به وحشت مىافتادند و پا به فرار مىگذاشتند چرا كه زير بناى همه زندگى آنها شرك و بت پرستى بود و همه نظامات حاكم بر جامعه آنها، نظامهاى شركآلود.
اگر پاى توحيد به ميان مىآمد، نه تنها عقائد مذهبيشان بلكه نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى و فرهنگيشان كه از شرك مايه مىگرفت نيز به هم مىريخت.
حكومت از آن مستضعفان مىشد، و مستكبران سقوط مىكردند، استثمار كه از نتائج نظامات شركآلود است برچيده مىشد و نفى طبقات (طبقه استثمار كننده و استثمار شونده) بر جاى آن مىنشست.
لذا سردمداران شرك سخت كوشش داشتند كه نداى توحيد به گوش كسى نرسد، ولى آنها- همانگونه كه آيات فوق اشاره مىكند- ظالمان و ستمگرانى بودند كه هم به تودههاى مستضعف ستم مىكردند و هم به خويشتن چرا كه هر ظالم و منحرفى گور خود را با دست خود مىكند.
جالب اينكه: قرآن مىگويد: مشركان براى اينكه مجوزى براى فجور و ادامه گناه بيابند كرارا مىپرسيدند كى روز قيامت بر پا مىشود بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ (سوره قيامت آيه ٥ و ٦) اشاره به اينكه اينها هم بهانهجويى براى فرار از زير بار مسئوليتها است.