تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٢ - ١- آيا پيامبر روى خوش به مشركان نشان داد؟
مانع اين تمايل شد، نه اينكه پيامبر ص انعطاف نشان داده بود و خداوند او را نهى و مؤاخذه كرد.
توضيح اينكه: آيه اول و دوم در حقيقت اشاره به دو حالت مختلف پيامبر ص است:
حالت اول كه حالت بشرى و انسان عادى است و در آيه نخست بيان شده ايجاب مىكند كه وسوسههاى دشمنان در او اثر بگذارد، بخصوص اگر مصالحى ظاهرا در اين انعطاف به چشم بخورد، مانند اميد به اسلام سران شرك بعد از اين انعطاف، و يا پيشگيرى از خونريزى و درگيريهاى بيشتر، و هر بشر عادى هر قدر قوى باشد احتمال تحت تاثير واقع شدن در برابر اين وسوسهها را دارد.
ولى آيه دوم جنبه روحانى و عصمت الهى و لطف خاص پروردگار را بيان مىكند كه شامل حال پيامبران مخصوصا پيامبر اسلام ص در بحرانىترين لحظات زندگى بود.
نتيجه اينكه: پيامبر با طبع بشرى تا لب پرتگاه قبول وسوسههاى مشركان آمد، اما تاييد الهى او را حفظ كرد و نجات داد.
اين تعبير درست همان تعبيرى است كه در سوره يوسف مىخوانيم كه در بحرانىترين لحظات برهان الهى به سراغ او آمد و اگر مشاهده اين برهان نبود تسليم وسوسههاى فوق العاده نيرومند همسر عزيز مصر مىشد (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ) (سوره يوسف آيه ٢٤).
به عقيده ما آيات فوق، نه تنها دليل بر نفى عصمت نيست، بلكه يكى از آيات دال بر عصمت است چرا كه مسلما اين تثبيت الهى (تثبيت از نظر فكر و عواطف و تثبيت از نظر گامهاى عملى) منحصر به اين مورد نبوده است زيرا دليل آن در موارد مشابه نيز وجود دارد، و به اين ترتيب گواه زندهاى بر معصوم بودن