تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩ - شان نزول
بگذارى تا لا اقل با ديده احترام به خدايان ما بنگرى، پيامبر در دل گفت:
خدا كه مىداند من از اين بتها متنفرم اما چه مانعى دارد نگاهى به سوى آنها بيفكنم تا بگذارند استلام حجر الاسود كنم، آيات فوق نازل شد و پيامبر را از اين كار نهى كرد.
٢- قريش پيشنهاد كردند دست از ناسزاگويى به خدايان ما و سبك شمردن عقلهايمان بردار، و اين بردگان و افراد بى سر و پا را كه بوى بد از آنها به مشام مىرسد از دور خود دور كن، تا در مجلس تو حضور يابيم و به سخنانت گوش فرا دهيم.
پيامبر ص به اميد اينكه آنها مسلمان شوند در فكر بود كه خواسته آنان را (هر چند موقت) بپذيرد كه آيات فوق نازل شد و پيامبر را بر حذر داشت.
٣- پيامبر ص بتها را از مسجد الحرام بيرون ريخت، قريش تقاضا كردند كه اجازه دهد بتى كه بر كوه مروه نزديك خانه خدا بود به حال خود بماند، پيامبر ص نخست به خاطر پيشبرد هدفهاى سياسى تصميم گرفت به اين پيشنهاد عمل كند ولى بعد از آن صرفنظر نمود، و دستور داد آن بت را نيز شكستند، در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
٤- جمعى از نمايندگان قبيله" ثقيف" خدمت پيامبر ص آمدند و عرض كردند ما با تو بيعت مىكنيم اما به سه شرط: اول در موقع نماز براى ركوع و سجود خم نشويم! دوم بتهايمان را به دست خودمان نشكنيم، خودت بشكن! سوم اجازه بده بت" لات" يك سال بماند! پيامبر ص فرمود دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد به درد نمىخورد، و اما شكستن بتهايتان به دست خودتان مايليد انجام دهيد، اگر مايل نيستيد ما خودمان مىشكنيم! و اما عبادت" لات" من به شما چنين اجازهاى را نمىدهم.
در اين هنگام پيامبر ص برخواست و وضو گرفت و عمر رو به مردم كرد