حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
معاویه این اوضاع را برای اینها تاسیس کرده بود ، بعد از چهل روز رفت
بالای منبر و گفت ایها الناس ! جد من معاویه با علی بن ابی طالب جنگید
و حق با علی بود نه با جد من ، پدرم یزید با حسین بن علی جنگید و حق با
حسین بود نه با پدرم ، و من از این پدر بیزاری میجویم . من خودم را
شایسته خلافت نمیدانم و برای اینکه مثل گناهانی که جد و پدرم مرتکب شدند
، مرتکب نشوم ، اعلان میکنم که از خلافت کناره گیری میکنم . کنار رفت .
این نیروی حسین بن علی ( ع ) بود ، نیروی حقیقت بود . در دوست و دشمن
اثر گذاشت .
امام صادق ( ع ) فرمود : « رحم الله عمی العباس لقد آثر و ابلی بلاء
حسنا » [١] . فرمود : " خدا رحمت کند عموی ما عباس را ، عجب نیکو
امتحان داد ، ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد . برای عموی ما
عباس مقامی در نزد خداوند است که تمام شهیدان غبطه مقام او را میبرند .
" اینقدر جوانمردی ، اینقدر خلوص نیت ، اینقدر فداکاری ! ما تنها از
ناحیه پیکر عمل نگاه میکنیم ، به روح عمل نگاه نمیکنیم تا ببینیم چقدر
اهمیت دارد .
شب عاشورا است . عباس در خدمت اباعبدالله علیه السلام نشسته است .
در همان وقت یکی از سران دشمن میآید ، فریاد میزند عباس بن علی و
برادرانش را بگویید بیایند . عباس میشنود ولی مثل اینکه ابدا نشنیده
است ، اعتنا نمیکند . آنچنان در حضور حسین بن علی مودب است که آقا به
او فرمود :
[١] ابصار العین ص . ٢٦