حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
خود گفتم : خدا پدرش را بیامرزد که فقط با آخوندها دشمن است ، با اسلام دشمن نشد ، باز نمازش را میخواند ، روزهاش را میگیرد ، به زیارت امام رضا میرود . این ، به طور غیر مستقیم بر ضرر اسلام عمل کردن است . یک داستان دیگر هم برایتان عرض میکنم : مرد محترمی از طلبههای بسیار فاضل بود . مرد بسیار روشنفکر و متدینی است . اول باری که این آدم کلاهی میشود ، وقتی که وارد یکی از مجامع میشود ، تمام دوستان و رفقایش او را که میبینند ، شروع میکنند به حمله کردن و تحقیر کردن . آنچنان او را ناراحت و عصبانی میکنند که با اینکه طبعا آدم حلیمی است ، برمیگردد یک حرف بسیار ، منطقی به آنها میزند . میگوید : رفقا من یک حرفی با شما دارم : شما دوست دشمنانتان هستید و دشمن دوستانتان . برایتان توضیح میدهم : من یکی هستم مثل شما ، مثل شما فکر میکنم ، مثل شما به خدا و قرآن و پیغمبر و ائمه معتقدم ، مثل شما درس خواندهام ، مثل شما تربیت شدهام . من با شما در هزار چیز اشتراک دارم . حداکثر به قول شما یک گناه مرتکب شدهام اگر این گناه باشد لباسم را عجالتا تغییر دادهام ، رفتهام دنبال کاری ، کسبی ، زندگیای . فرض میکنیم این گناه باشد . شما با من آنچنان رفتار میکنید که مرا مجبور میکنید که با شما قطع رابطه کنم ، و یک انسان هم که بیارتباط نمیتواند باشد ، مجبورم بعد از این با صنف مخالف و دشمن شما دوست باشم ، چون شما دارید به زور مرا از خودتان طرد میکنید . پس به این دلیل شما دشمن دوست خودتان هستید که