حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
نرو ، آنجا نرو ، و من حرف این شیخ و استاد را نمیشنیدم چون جوان بودم ، و گاهی مسخرهاش میکردم ، میگفتم : قاضی اربا ما نشیند ، برفشاند دست را محتسب گر میخورد ، معذور دارد مست را به هر حال ، اسم این کتاب " معالم القربه فی احکام الحسبه " است . وقتی انسان این کتاب را مطالعه میکند که اصلا امر به معروف و نهی از منکر چه مفهومی داشته ، میبیند سراسر زندگی را در بر میگیرد . تمام کارهائی که امروز شهرداریها انجام میدهند ، جزء امر به معروف و نهی از منکر بوده است ، تمام کارهائی که شهربانی انجام میدهد نیز در حوزه احتسابی بوده است . در همین کتاب آمده است که یکی از وظائف محتسب اینست که وقتی دم دکان بقالی میرود و میبیند روی ظرفهای ماست باز است و مگس مینشیند ، باید بقال را موظف کند که روی ظرف ماست خودش را بپوشاند ، لباسهای آن بقال را نگاه کند که کثیف نباشد ، آن پیشبندی که میبندد ، چند روز یک بار یا مثلا روزی یک بار ، عوض کند ، بشوید ، در حمامها چه بکنند ، در مسجدها چه بکنند و . . . وقتی آدم اینها را میبیند ، میگوید خدایا ! این ما بودیم که چنین روزی داشتیم و این ما هستیم که به چنین روزی گرفتار هستیم ؟ ! خدایا این ما هستیم که در روایات کافی ما و در تمام کتب فقهی ما میگوید امر به معروف ، آنی است که زمین بدان آباد میشود : « و تعمر الارض ، و ینتصف من الاعداء » با امر به معروف و نهی از منکر میشود از دشمن