حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
گفت پدر جان ! « او لسنا علی الحق » ؟ مگر نه اینست که ما بر حقیم ؟
چرا فرزند عزیزم . وقتی مطلب از این قرار است ، ما به سوی هر سرنوشتی
که میرویم ، برویم . به سوی سرنوشت مرگ یا حیات ، تفاوتی نمیکند .
اساس اینست که ما روی جاده حق قدم میزنیم یا نمیزنیم ؟ اباعبدالله علیه
السلام به وجد آمد ، مسرور شد و شگفت . این امر را انسان از این دعایش
میفهمد که فرمود : من قادر نیستم پاداشی را که شایسته پسری چون تو باشد ،
بدهم . از خدا میخواهم : خدایا ! تو آن پاداشی را که شایسته این فرزند
است ، به جای من بده « جزاک الله عنی خیر الجزاء » .
به چنین فرزندی ، چقدر پدر میخواهد در موقع مناسبی خدمتی بکند ، پاداشی
بدهد ؟ حالا در نظر بیاورید بعد از ظهر عاشورا است . همین جوان در جلوی
همین پدر رفته است به میدان و شهامتها و شجاعتها کرده است ، مردها
افکنده است ، ضربتها زده و ضربتها خورده است . در حالی که دهانش خشک
و زبانش مثل چوب خشک شده است ، از میدان بر میگردد . در چنین شرایطی
> صافات ، آیه ١٠٢ ) پدر ! همینکه این مطلب از ناحیه خدا رسیده و وحی و امر خداست ، کافی است ، دیگر سؤال ندارد . وقتی ابراهیم میخواهد سر اسماعیل را ببرد . چنین به او وحی میشود فلما اسلما و تله للجبین و
نادیناه ان یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا » ( سوره صافات ، آیه ١٠٤ ) ابراهیم ! ما نمیخواستیم که سر فرزندت را ببری . هدف ما آن نبود . در آن کار فایدهای نبود . هدف این بود که معلوم شود شما پدر و پسر در مقابل امر خدا چقدر تسلیم هستید ؟ تا کجا حاضرید امر خدا را اطاعت کنید ؟ این تسلیم و اطاعت را هر دو نشان دادید : پدر تا سر حد قربانی دادن ، و پسر تا سر حد قربانی شدن . ما بیشتر از این نمیخواستیم ، سر فرزندت را نبر .