حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
شهید شد ؟ برویم شام مرکز خلافت تا ببینیم قضیه از چه قرار بوده ؟
یک هیئت هفت هشت نفری را مامور این کار میکنند . میروند به هشام
مدتی در آنجا میمانند ، تحقیق میکنند ، حتی با خلیفه ملاقات میکنند ،
اوضاع و احوال را کاملا میبینند و بر میگردند . وقتی مردم از آنها میپرسند
قضیه از چه قرار بود ، میگویند : نپرسید که ما در مدتی که در شام بودیم ،
میترسیدیم که از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بین برویم . ( تازه آن حرفی
را که اباعبدالله ( ع ) گفت : « و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه
براع مثل یزید » [١] میفهمند و اعتراف میکنند که راست گفت حسین بن
علی . ) گفتند : مگر چه قضیهای بود ؟ گفتند : همینقدر به شما بگوییم که
ما از نزد کسی آمدهایم که علنا شراب مینوشد ، علنا سگ بازی میکند ، یوز
بازی میکند ، هر فسقی را انجام میدهد ( و حتی آنها در تعبیر خودشان گفتند
) و با مادر خود زنا میکند ، با محارم خود زنا میکند . تازه پیش بینی
اباعبدالله را فهمیدند که حسین از روز اول اینها را میدانست .
در عاشورا هم فرمود که اینها مرا خواهند کشت اما من امروز به شما
میگویم که بعد از کشتن من ، اینها دیگر نخواهند توانست به حکومت خودشان
ادامه دهند ، آل ابی سفیان دیگر رفتند . آل ابو سفیان که خیلی زود رفتند
، بلکه آل امیه نتوانستند به حکومت خود ادامه دهند چرا که بعد بنی
العباس بر همین اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب کردند و پانصد
سال خلافت
[١] مقتل مقرم ص . ١٤٦