حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
« الله منجیکم » بدانید که خدا شما را نجات میدهد و از ذلت حفظ میکند . این خیلی حرف است : اهل بیت من ! شما اسیر خواهید شد ولی حقیر و ذلیل نخواهید شد ، اسارت شما هم اسارت عزت است . به همین جهت بود که وقتی در کوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان میدادند ، زینب نمیگذاشت قبول کنند . اسیر بودند ولی هرگز حاضر نشدند خواری را تحمل کنند . شیر را هم در زنجیر میکنند ، ولی شیر در زنجیر هم که باشد ، شیر است ، روباه ، آزاد هم که باشد ، روباه است . بار دوم که امام آمد ، اهل بیت خوشحال شدند ، دوباره با اباعبدالله خداحافظی کردند . باز به امر ابا عبدالله از خیمهها بیرون نیامدند . بعد از مدتی یک دفعه باز صدای شیهه اسب اباعبدالله را شنیدند ، خیال کردند حسین برای بار سوم آمده است تا با اهل بیتش خداحافظی کند ( گریه استاد ) ولی وقتی بیرون آمدند ، اسب بیصاحب اباعبدالله را دیدند ( گریه شدید استاد ) . دور اسب اباعبدالله را گرفتند . هر کدام سخنی با این اسب میگوید . طفل عزیز اباعبدالله میگوید : ای اسب ! هل سقی ابی ام قتل عطشانا من از تو یک سوال میکنم : پدرم که میرفت ، با لب تشنه رفت ( گریه استاد ) ، من میخواهم بدانم که آیا پدرم را با لب تشنه شهید کردند یا در دم آخر به او یک جرعه آب دادند ؟ ( گریه استاد ) . اینجاست که یک منظره دیگری رخ میدهد که قلب مقدس امام زمان را آتش میزند . « و اسرع فرسک شاردا محمحما باکیا ، فلما راین النساء جوادک مخزیا و ابصرن سرجک ملویا »