حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
کردند ، و حکومت بنی امیه بعد از قضیه کربلا ، دائما متزلزل بود . چه اثری از این بهتر و بیشتر که در میان خود بنی امیه مخالف پیدا کرد . اینها نیروی معنویت را میرساند . همین ابن زیاد با آن شقاوت ، برادری دارد به نام عثمان بن زیاد . عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم میخواست تمام اولاد زیاد به فقر و ذلت و نکبت و بدبختی دچار میشدند و چنین جنایتی در خاندان ما پیدا نمیشد . مادرش مرجانه یک زن بدکاره است . وقتی که پسرش چنین کاری را کرد ، به او گفت : پسرم ! این کار را کردی ولی بدان که دیگر بویی از بهشت به مشامت نخواهد رسید . مروان حکم ، آن شقی ازل و ابد ، برادری دارد به نام یحیی بن حکم . یحیی در مجلس یزید به عنوان یک معترض از جا بلند شد ، گفت : سبحان الله ! اولاد سمیه ( یعنی اولاد مادر زیاد ) ، دختران سمیه باید محترم باشند ، ولی آل پیغمبر را تو به این وضع در این مجلس حاضر کردهای ؟ ! آری ، ندای حسینی از درون خانه اینها بلند شد . داستان هند زن یزید را هم شنیدهاید که از اندرون خانه یزید حرکت کرد و به عنوان یک معترض به وضع موجود به سوی او آمد و یزید مجبور شد اصلا تکذیب بکند ، بگوید اصلا من راضی به این کار نبودم ، این کار را من نکردم ، عبیدالله زیاد از پیش خود کرد . آخرین پیش بینی امام حسین ( ع ) این بود : یزید میمیرد . یزید آن دو سه سال بعد را با یک نکبتی حکومت میکند و بعد میمیرد . پسرش معاویه بن