حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه
نه از بی راهه به طرف مکه رفت . بعضی از همراهان عرض کردند : یا بن
رسول الله ! لو تنکبت الطریق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نروید ،
ممکن است مامورین حکومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ایجاد کنند ، زد
و خوردی صورت گیرد . ( یک روح شجاع ) ، یک روح قوی هرگز حاضر نیست
چنین کاری کند . ) فرمود : من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را
به خود بگیرم ، از همین شاهراه میروم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد .
به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسینی که هیچ شکی در آن
نمیشود کرد مسئله بیعت است ، بیعت برای یزید که به نص قطعی تاریخ ،
از امام حسین ( ع ) میخواستند . یزید در نامه خصوصی خود چنین مینویسد :
خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیدا ، [١] حسین را برای بیعت گرفتن محکم
بگیرد و تابعیت نکرده رها نکن . امام حسین هم شدیدا در مقابل این تقاضا
ایستاده بود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نبود ، جوابش نفی بود و
نفی . حتی در آخرین روزهای عمر امام حسین که در کربلا بودند ، عمر سعد آمد
و مذاکراتی با امام کرد . در نظر داشت با فکری امام را به صلح با یزید
وادار کند . البته صلح هم جز بیعت چیز دیگری نبود . امام حاضر نشد . از
سخنان امام که در روز عاشورا فرمودهاند کاملا پیداست که بر حرف روز اول
خود
[١] مقتل مقرم ص . ١٤٠