حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩
فرمان میدهم ، باید بی چون و چرا اجرا کنی . اگر نمیخواهی برو کنار ، ما
کس دیگری را مامور این کار خواهیم کرد . نامه را داد به شمر بن ذی
الجوشن ، گفت این را به دستش بده . ضمنا نامه فرمان محرمانهای نوشت و
داد به دست شمر ، گفت اگر عمر سعد از جنگیدن با حسین امتناع کرد ، به
موجب این فرمان و ابلاغ گردنش را میزنی ، سرش را برای من میفرستی و
امارت لشکر با خودت باشد .
نوشتهاند عصر تاسوعا بود که این نامه به وسیله شمر بن ذی الجوشن به
کربلا رسید . ( روز تاسوعا برای اهل بیت پیغمبر ، روزی خیلی غمناکی بوده
است . امام صادق فرمود : « ان تاسوعا یوم حوصر فیه الحسین » [١] ،
تاسوعا روزی است که در آن ، حسین در محاصره سختی قرار گرفت . روزی است
که برای لشکریان عمر سعد کمکهای فراوان رسید ، ولی برای اهل بیت پیغمبر
کمکی نرسید . ) عصر روز تاسوعاست که این لعین ازل و ابد به کربلا میرسد .
ابتدا آن نامه علنی را به عمر سعد میدهد ، منتظر ، و آرزو میکند که او
بگوید خیر من با حسین نمیجنگم ، تا به موجب آن فرمان ، گردن عمر سعد را
بزند و خودش فرمانده لشکر بشود . ولی بر خلاف انتظار او ، عمر سعد نگاهی
به او کرد و گفت : حدس من اینست که نامه من در پسر زیاد موثر میافتاد
و تو حضور داشتی و مانع شدی . گفت حالا هر چه هست نتیجه را بگو ! میجنگی
یا کنار میروی ؟ گفت نه به خدا قسم میجنگم ، آنچنان که سرها و دستها به
آسمان پرتاب بشود . گفت تکلیف من چیست ؟
[١] نفس المهموم ص ٢٢٥ به نقل از کافیج ٤ ص . ١٤٧