حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤
و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل اهل بیته و ولده و اصحابه اربط جاشا منه به خدا قسم در شگفت بودم که این چه دلی بود ، چه قوت قلبی بود ؟ ! یک آدمی ک ه اینچنین دل شکسته باشد که در جلوی چشمش تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش را قلم قلم کرده باشند و اینچنین قوی القلب باشد ! من که نظیری برایش سراغ ندار م . در روز عاشورا اباعبدالله نقطهای را به عنوان مرکز انتخاب کرده بود . یعنی وجود مقدس اباعبدالله ابتدا آنجا میایستاد و بعد حمله میکرد . به طور قطع و مسلم و بر طبق همه تواریخ ، کسی جرات نکرد تن به تن با اباعبدالله بجنگد . البته ابتدا چند نفر آمدند ، جنگیدند ، ولی آمدن همان و از بین رفتن همان . پسر سعد فریاد کرد : چه میکنید ؟ ! ان نفس ابیه بین جنبیه یا : ان نفسا ابیه بین جنبیه این ، پسر علی است ، روح علی در پیکر اوست ، شما با کی دارید میجنگید ؟ ! با او تن به تن نجنگید . دیگر جنگ تن به تن تمام شد . آنوقت جنگی که از طرف آنها نامردی بود شروع شد ، سنگ پرانی ، تیراندازی . جمعیتی در حدود سی هزار نفر ، میخواهند یک نفر را بکشند . از دور ایستادهاند ، تیر اندازی میکنند یا سنگ میپرانند . همینها وقتی که اباعبدالله حمله میکرد ، درست مثل یک گله روباه که از جلوی شیر فرار میکند ، فرار میکردند . ولی حضرت حمله را خیلی ادامه نمی داد یعنی نمیخواست فاصلهاش با خیام حرمش زیاد شود . غیرت حسین اجازه نمیداد که تا زنده است ، کسی به اهل بیتش اهانت کند . مقداری که حمله میکرد و آنها را دور میساخت ، بر