حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
بمیرد ، برای بعد از خود ، شخصی معینی را تعیین کرد که خود عمر بود . کار ابوبکر نه با عقیده شیعه جور در میآید ، نه با عقیده اهل تسنن . کار عمر نه با عقیده شیعه جور در میآید ، نه با عقیده اهل تسنن و نه با کار ابوبکر . یک کار جدید کرد و آن این بود که شش نفر از چهرههای درجه اول صحابه را به عنوان شورا انتخاب کرد ، ولی شورایی نه به صورت به اصطلاح دموکراسی ، بلکه به صورت آریستوکراسی ، یعنی یک شورای نخبگان که نخبهها را هم خودش انتخاب کرد : علی علیه السلام ( چون علی را که نمیشد کنار زد ) ، عثمان ، طلحه ، زبیر ، سعد وقاص و عبدالرحمن بن عوف . در آنوقت ، در میان صحابه پیغمبر ، از اینها متشخصتر نبود . بعد خودش گفت تعداد افراد این شورا جفت است ( معمولا میبینید که تعداد افراد شوراها را طاق قرار میدهند که وقتی رای گرفتند ، تعداد هر طرف که حداقل نصف به علاوه یک باشد ، آن طرف برنده است . ) ، اگر سه نفری یک رای را انتخاب کردند و سه نفر دیگر رای دیگر را ، هر طرف که عثمان بود ، آن طرف برنده است . خوب ، اگر شورا است ، تو چرا برای مردم تکلیف معین میکنی ؟ ! شورا طوری ترکیب شده بود که عمر خودش هم میدانست که بالاخره خلافت به عثمان میرسد ، چون علی ( ع ) قطعا رای سه به علاوه یک نداشت . حداکثر این بود که علی سه نفر داشته باشد که مسلما عثمان در میان آنها نبود ، زیرا عثمان رقیبش بود . پس عثمان قطعا برنده است . از نظر عمر ، علی ( ع ) یا دو نفر داشت : خودش بود و زبیر ( چون زبیر آنوقت با علی بود ) ، و یا اگر