حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦
میگیرند ، بعد از تفتیش اگر بتواند از آنجا بگذرد ، باید از چند در و دربانهای دیگر بگذرد تا برسد به جایگاه او . وقتی به آنجا میرسد ، مردی را میبیند که در یک محیط مجلل روی تخت طلا نشسته و دورش را کرسیهایی با پایههایی از طلا و نقره گذاشتهاند . رجال و اعیان و اشراف و سفرای کشورهای خارجی که میآیند ، باید روی آن کرسیها بنشینند . بالا دست همه رجال و اعیان و اشراف ، یک میمون را پهلو دست خودش نشانده و لباسهای فاخر زربفت هم به او پوشانده است . چنین شخصی میگوید : من خلیفه پیغمبرم ، و میخواهد مجری دستورات الهی باشد ، نماز جمعه هم میخواند ، امامت جمعه میکرد ، برای مردم خطبه میخواند و حتی مردم را موعظه میکرد . اینجاست که انسان میفهمد که نهضت حسینی چقدر برای جهان اسلام مفید بود و چگونه این پردهها را درید . در آن زمان ، وسائل ارتباطی که نبود . مثلا مردم مدینه نمیدانستند که در شام چه میگذرد . رفت و آمد خیلی کم بود . افرادی هم که احیانا از مدینه به شام میرفتند ، از دستگاه یزید اطلاعی نداشتند . بعد از قضیه امام حسین ، مردم مدینه تعجب کردند که عجب ! پسر پیغمبر را کشتند . هیئتی را برای تحقیق به شام فرستادند که چرا امام حسین کشته شد . پس از بازگشت این هیئت ، مردم پرسیدند : قضیه چه بود ؟ گفتند : همین قدر در یک جمله به شما بگوئیم که ما در مدتی که در آنجا بودیم ، دائم میگفتیم خدایا ! نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک بشویم . و نیز به شما بگوئیم که ما از نزد کسی میآییم که کارش