حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٤
قبائل را فرستاده که بروید پشت سر علی بن موسی الرضا نماز عید فطر بخوانید . اینها به سیره سالهای پیش خلفا خودشان را آرایش و مجهز کرده و لباسهای فاخر پوشیدهاند ، اسبهای بسیار عالی سوار شده و شمشیرهای زرین به کمر بسته و دم درب ایستادهاند که حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایی و سلطنتی بیرون بیاید . یکمرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد . در میان آنها ولوله پیچید و بی اختیار خودشان را از روی اسبها پائین انداختند و اسبها را رها کردند . تاریخ مینویسد چون میبایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامی را به زودی نمی توان بیرون آورد ، هر کس دنبال چاقو میگشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را لخت کند . اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند . کم کم صدای هیمنه الله اکبر ، شهر " مرو " را پر کرد . مردم ریختند روی پشت بامها و به تدریج ملحق شدند . در مردم نیز روح معنویت موج میزد . حضرت میفرمود « الله اکبر » این شهر یکپارچه فریاد میزد : الله اکبر . هنوز از دروازه بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مامون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند ، تو مالک سلطنت نیستی . سربازها ریختند که نه آقا ! زحمتتان نمیدهیم ، خیلی اسباب زحمت شد ، خواهش میکنیم بر گردید . این ، معنی روش است . مامون هم در این مورد به کتاب الله و سنت رسول الله عمل میکرد . ( نماز عید فطر ، جزء کتاب الله است ) اما همان نماز روشی پیدا کرده بود که بی محتوا و بیحقیقت شده بود . حضرت رضا فرمود : من حاضرم نماز را بخوانم