حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
عمل میکنم . عبدالرحمن گفت : پس قضیه ثابت است ، تو نمیخواهی به روش آن دو نفر باشی ، تو مردود هستی . با عثمان بیعت کرد . عثمان به این شکل خلیفه شد . ولی همین عثمان ، نه تنها امثال عمار و ابوذر را به زندان انداخت ، تبعید کرد ، شلاق زد و عمار را آنقدر کتک زد که این مرد شریف ، فتق پیدا کرد ، بلکه وقتی که سوار کار شد ، کم کم به همین عبدالرحمن بن عوف هم اعتنایی نمیکرد ، به طوری که عبدالرحمن در پنج شش سال آخر عمرش با عثمان قهر بود و گفت : وقتی من مردم ، راضی نیستم عثمان بر جنازه من نماز بخواند . ممکن است شما بگوئید : چرا علی ( ع ) آنگونه پاسخ داد ؟ او باید میگفت من بیعت میکنم بر کتاب الله و سنت رسول الله ، و بعد دیگر نمیگفت روشی که خودم انتخاب میکنم ، فقط روش دو خلیفه را رد میکرد . میگفت ما غیر از کتاب خدا و سنت رسول الله ، شیء سومی نداریم . ولی شیء سوم را علی ( ع ) قبول داشت اما نه به آن شکلی که آنها میخواستند . این امر سوم ، در شکلی که ابوبکر و عمر عمل کردند ، غلط بود ، شکل دیگری دارد که پیغمبر به آن شکل عمل کرد و علی هم میخواست به آن شکل عمل کند . این امر ، مسئله رهبری است . کتاب و سنت ، قانون است . شک نیست که رهبر ملتی که آن ملت از یک مکتب پیروی میکند ، اولین چیزی که باید بدان متعهد و ملتزم باشد ، دستورات آن مکتب است ، و باید به آنها احترام بگذارد . دستورات مکتب در کجا بیان شده ؟ در کتاب و