حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١
گذشته از اینکه شعار عمومی دسته خودش را تکرار میکرد ، احیانا خودش را هم شخصا معرفی مینمود . چون عرب طبع شعرش بسیار قوی است و شعر گفتن برای قوم عرب ساده است و این ، از خصوصیات زبان عربی است ، غالب آنها وقتی میخواستند به میدان بروند ، با یک رباعی ، با یک رجز خودشان را معرفی میکردند . یا مثلا مبارزه طلبی خودش را با یک شعر بیان میکرد ، با شعر مبارز میطلبید . کسی هم که میخواست به او جواب بدهد که من آماده هستم ، یک وقت میدیدند با شعری به همان آهنگ میگفت من آماده هستم ( که این اندکی مشکلتر بود ) . شنیدهاید که در جنگ خندق پیغمبر اکرم ( ص ) دستور داد دور مدینه را ( قسمتهائی که لشکر دشمن میتوانست بیاید ) خندقی کندند برای اینکه دشمن نتواند خود را به داخل مدینه برساند . ولی چند نفر از افراد دشمن توانستند اسبهای خود را از باریکهای عبور بدهند و بیایند آنطرف ، که یکی از آنها " عمرو بن عبدود " معروف شجاع به اصطلاح فارس یلیل بود که ضرب المثل شجاعت بود . آمد در مقابل مسلمین و فریاد کرد : الا رجل ، الارجل آیا مرد هست ؟ کسی جواب نداد ، چون همه او را میشناختند . یک نفر جرات نکرد بگوید " من " ( برای اینکه میدانستند که رو بروی شدن با او جز کشته شدن نتیجه دیگری ندارد ) جز یک جوان بیست و چند ساله که از جا بلند شد و گفت : یا رسول الله ! اجازه میدهید من به میدان بروم ؟ فرمود : بنشین ( علی بود ) . دوباره فریاد کرد : الارجل ، الارجل ، کسی غیر از علی جواب نداد . برای بار سوم : الارجل ، الارجل ، باز تنها علی از جا بلند شد . آبروی