حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
دهات عرب است . برای اینکه دو مرتبه به حکومت کوفه برگردد نقشهای کشید ، به این صورت که رفت به شام و به یزید بن معاویه گفت : نمیدانم چرا معاویه درباره تو کوتاهی میکند ، دیگر معطل چیست ؟ چرا ترا به عنوان جانشین خودش به مردم معرفی نمیکند ؟ یزید گفت : پدرم فکر میکند که این قضیه عملی نیست . گفت : نه ، عملی است . شما از کجا بیم دارید ؟ فکر میکنید مردم کجا عمل نخواهند کرد ؟ هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت میکنند ، و از آنها نگرانی نیست . اما مردم مدینه ، اگر فلان کس را به آنجا بفرستید او این وظیفه را انجام میدهد . از همه جا مهمتر و خطرناکتر عراق ( کوفه ) است ، این هم به عهده من . یزید نزد معاویه میرود و میگوید مغیره چنین سخنی گفته است . معاویه مغیره را میخواهد . او با چرب زبانی و با منطق قویی که داشت توانست معاویه را قانع کند که زمینه آماده است و کار کوفه را که از همه سختتر و مشکلتر است خودم انجام میدهم . معاویه هم دو مرتبه برای او ابلاغ صادر کرد که به کوفه برگردد . ( البته این جریان بعد از وفات امام مجتبی علیه السلام و در سالهای آخر عمر معاویه است ) . جریانهایی دارد . مردم کوفه و مدینه قبول نکردند . معاویه مجبور شد که به مدینه برود . روسای اهل مدینه ، یعنی کسانی که مورد احترام مردم بودند ، حضرت امام حسین علیه السلام ، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را خواست . با چرب زبانی کوشید تا به عنوان اینکه مصلحت اسلام فعلا اینطور ایجاب میکند که حکومت ظاهری در