حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
گفتند : چه کنیم ؟ گفت اینطور مصلحت نیست . اگر یک یک بروید ، یک نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت ، حمله را همه جانبه کنید . اباعبدالله به هر طرف که حمله میکرد ، فرار میکردند ولی مواظب بود که از خیمهها دور نشود . غیرت حسین هم هست . حسین شجاع است ، صبور است ، راضی به رضای الهی است ، مخلص است ولی غیره الله هم هست ، غیرتش هم به او اجازه نمیدهد که زنده باشد و کسی نزدیک خیام حرم او بیاید . به اهل بیت دستور داد که شما ابدا از خیمهها بیرون نیائید . این دروغ است اگر شنیده باشید که اهل بیت مرتب بیرون میآمدند والعطش میگفتند . فقط یک بار بیرون آمدند و آن ، وقتی بود که اسب بیصاحب اباعبدالله آمد . آن وقت هم که بیرون آمدند ، اول نمیدانستند که قضیه از چه قرار است . صدای شیهه این اسب را که شنیدند ، خیال کردند آقا برای وداع سوم آمده است . میگویند این اسب ، اسب تربیت شدهای بود . نه تنها اسب اباعبدالله اینطور تربیت داشت ، بلکه اسبهای دشمنان هم اینطور تربیتها را داشتند که وقتی سوارش میافتاد ، این حیوان ، احساس میکرد . این اسب یال خودش را به خون اباعبدالله رنگین کرده بود و وقتی که دید آقا افتاده است و دیگر نمیتواند از جا بلند شود ، آمد به طرف خیام حرم . در واقع مثل اینکه پیکی بود که میخواست خبری بدهد . اینها به خیال اینکه آقا برگشتهاند ، از خیمه بیرون آمدند ولی وقتی که آن اوضاع را دیدند ، چارهای ندیدند جز اینکه دور این اسب را بگیرند و ناله بکنند . به هر حال آقا اجازه نداد آنها بیرون بیایند . ولی خودش نقطهای را مرکز قرار داده بود که