حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥
بدون اینکه اساسا توجهی به این مسئله بکند که مردم کوفه از او بیعت خواستهاند ، او را دعوت کردهاند یا نکردهاند ، از اوضاع زمان و وضع حکومت وقت ، انتقاد می کند ، شیوع فساد را متذکر میشود ، تغییر ماهیت اسلام را یادآوری میکند ، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان مینماید ، و آنوقت میگوید وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل چنین حوادثی ساکت نباشد . در این مقام میبینیم امام نه سخن از بیعت میآورد و نه سخن از دعوت . نه سخن از بیعتی که یزید از او میخواهد ، و نه سخن از دعوتی که مردم کوفه از او کردهاند . قضیه از چه قرار است ؟ آیا مسئله ، مسئله بیعت بود ؟ آیا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آیا مسئله ، مسئله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود ؟ کدامیک از این قضایا بود ؟ این مسئله را ما بر چه اساسی توجیه کنیم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بینی میان عصر امام یعنی دوره یزید با دورههای قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سر صلح با یزید نداشت و چنین صلحی را جایز نمیشمرد . حقیقت مطلب این است که همه این عوامل ، موثر و دخیل بوده است . یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکسالعمل نشان داده است . پارهای از عکس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع از بیعت است ، پارهای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفه است و