حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
عن قریب به من ملحق میشوی . خدا میداند در این حال در دل زینب سلام الله علیها چه گذشت . شب عاشورا است . شبی است که ما اگر درست به احوال شهیدان کربلا دقت کنیم ، از طرفی وقتی آن حماسه را میبینیم ، روحمان به هیجان میآید ، قلبمان تکان میخورد ، و از طرف دیگر متاثر میشویم . دلایلی در کار است که به اندازهای که در شب عاشورا بر زینب سلام الله علیها سخت گذشت ، بر هیچکس سخت نگذشت ، و باز به اندازهای که در این شب به ایشان سخت گذشت ، در هیچ موقع دیگری نگذشت ، چون در روز عاشورا مثل اینکه وضع روحی زینب خیلی قوی بود ، و با جریانهایی ، قویتر و نیرومندتر شد . دو حادثه در این شب پیش آمده که زینب را خیلی منقلب کرده است . یکی در عصر تاسوعاست و دیگر در شب عاشورا . در این شب اباعبدالله برنامه خیلی مفصلی دارد . یکی از برنامهها اینست که به کمک اصحابش اسلحه را برای فردا آماده میکنند . مردی است به نام جون ( یا هون ) ، آزاد شده ابوذر غفاری است . متخصص در کار اسلحهسازی بود . خیمهای به سلاحها اختصاص داشت ، و این مرد در آن خیمه مشغول آماده کردن سلاحها بود . اباعبدالله آمده بود از او سرکشی بکند . اتفاقا این خیمه مجاور است با خیمه زین العابدین که بیمار بودند و زینب سلام الله علیها از او پرستاری میکرد . این دو خیمه نزدیک یکدیگر است و اباعبدالله دستور داده بود چادرها را در آنشب نزدیک به همدیگر بر پا کنند ،