حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
محمد ابن حنفیه مینویسد ، صریحا مطلب را ذکر میکند : « انی ما خرجت
اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه
جدی ، ارید عن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر » [١] .
اباعبدالله در بین راه ، در مواقع متعدد به این اصل تمسک میکند ، و
مخصوصا در این مواقع ، اسمی از اصل دعوت و اصل بیعت نمیبرد . عجیب
اینست که در بین راه هر چه که قضایای وحشتناکتر و خبرهای مایوس کنندهتر
از کوفه میرسید ، خطبهای که حسین میخواند ، از خطبه قبلی داغتر بود .
گویا بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم ، این خطبه معروف را میخواند :
²ایها الناس! ان الدنیا قد ادبرت و اذنت بوداع ، و ان الاخره قد اقبلت
و اشرفت بصلاح » اقتباس از کلمات پدر بزرگوارش است . سپس میفرماید :
« الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهی عنه ؟ لیرغب المومن
فی لقاء الله محقا » [٢] . آیا نمیبینید به حق عمل نمیشود ؟ آیا
نمیبینید قوانین الهی پایمال میشود ؟ آیا نمیبینید اینهمه مفاسد پیدا شده
واحدی نهی نمیکند و احدی هم باز نمیگردد ؟ « لیرغب المومن فی لقاء الله
محقا » در چنین شرایطی یک نفر مومن ( نفرمود : من که حسین بن علی هستم
دستور خصوصی دارم ، من چون امام هستم وظیفهام اینست ) باید از جان خود
بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگیرد . در چنین شرایطی از جان باید
گذشت . یعنی امر به معروف و نهی از منکر ، اینقدر ارزش دارد .
[١] مقتل خوارزمیج ١ ص . ١٨٨ [٢] تحف العقول ص ٢٤٥ با اندکی اختلاف .