حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
من باشم . ولی شما دوست دشمنانتان هستید . بعد مثال میزند ، میگوید : فلان شخص در همه عمرش هیچوقت اساسا تظاهری هم به اسلام نداشته است ، علامتی از اسلام در او نبوده ، نه به قرآن اظهار اعتقاد کرده است ، نه به اسلام ، معروف است و به اینکه ظالم و ستمگر و فاسق و شرابخوار است . همین آدم که شما از او انتظار ندارید ، یکدفعه میبینید آمد به زیارت حضرت رضا . همهتان میگویید معلوم میشود آدم مسلمانی است . این دفعه وقتی او را میبینید ، با او خوش و بش میکنید . یعنی از هزار خصلت او نهصد و نود و نه تای آن بر ضد شما و دین شماست . چون از او انتظار ندارید ، همینقدر که یک زیارت حضرت رضا آمد ، میگویید نه ، معلوم شد مسلمان است . اما در مورد آن کسی که از هزار خصلت ، نهصد و نود و نه خصلتش مسلمانی است ، یک خصلتش به قول شما خلاف است ، به خاطر این خصلت میگویید این دیگر مسلمان نیست و از حوزه اسلام خارج شد . پس شما دوست دشمنانتان هستید یعنی کمک به دشمنانتان میکنید ، و دشمن دوستانتان هستید یعنی در واقع دشمن خودتان هستید . شما اگر بخواهید به شکل غیرمستقیم امر به معروف بکنید ، یکی از راههای آن اینست که خودتان صالح و باتقوا باشید ، خودتان اهل عمل و تقوا باشید . وقتی خودتان اینطور بودید مجسمهای خواهید بود از امر به معروف و نهی از منکر . هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل تحت تاثیر قرار نمیدهد . شما میبینید مردم از انبیاء و اولیاء زیاد پیروی میکنند ، ولی از حکما و فلاسفه آنقدرها پیروی