حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
اباعبدالله حرکت میکنند و شهید میشوند . وقتی که نوبت بنیهاشم رسید ، اباالفضل که برادر ارشد بود ، به برادرانش گفت : برادرانم من دلم میخواهد شما قبل از من به میدان بروید ، چون میخواهم اجر شهادت برادر را ادراک کرده باشم . گفتند هر چه تو امر کنی . هر سه نفر شهید شدند ، بعد ابالفضل قیام کرد . این زن بزرگوار ( ام البنین ) که تا آنوقت زنده بود ولی در کربلا نبود ، شهادت چهار پسر رشید خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست . در مدینه برایش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت حسین بن علی علیه السلام شهید شدند . برای این پسرها ندبه و گریه میکرد . گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع مینشست و ندبههای جانسوزی میکرد . زنها هم دور او جمع میشدند . مروان حکم که حاکم مدینه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا میآمد و میایستاد و میگریست . از جمله ندبههایش اینست :
| لا تدعونی ویک ام البنین |
| تذکرینی بلیوث العرین |
| کانت بنون لی ادعی بهم |
| والیوم اصبحت و لامن بنین |