حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢
میخواندند . اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود ، سیره فرق کرده بود . ( مثال خوبی است : نماز عید خواندن ، کتاب الله و سنت رسول الله است ، اما چگونه نماز خواندن ، سیره است . ) کم کم دربارهای خلفا مانند دربارهای ساسانی ایران و قیاصره روم شده بود . دربارهای خیلی مجلل . لباس خلیفه و سران سپاه دارای انواع نشانههای طلا و نقره بود . خلیفه وقتی میخواست به نماز عید بیاید ، با جلال و شکوه خاص و باهیمنه سلطنتی میآمد . خودش سوار بر اسبی که گردنبند طلا یا نقره داشت میشد و شمشیری زرین به دست میگرفت . سپاه نیز از پشت سرش میآمد . درست مثل اینکه میخواهند رژه نظامی بروند . بعد میرفتند به مصلی ، دو رکعت نماز میخواندند و بر میگشتند . مامون به حضرت رضا اصرار داشت که میخواهم نماز عید فطر را شما بخوانید . امام فرمود : من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمی از من باشد و من کاری نکنم . نه آقا ! من خواهش میکنم . شما از نماز هم ابا میکنید ؟ ! این که یک کار مربوط به مردم نیست که بگویید پای ظلمی در کار میآید . لااقل همین یک نماز را شما بخوانید . در اینجا حضرت جملهای میگوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله علی ( ع ) در جریان بیعت بعد از عمر . فرمود : من به یک شرط حاضرم ، من نماز میخوانم اما با سیره جدم و پدرم نه با سیره شما . مامون با آنهمه زرنگی که داشت ( از نظر خودش ) ، احمق شد . گفت : بسیار خوب به هر سیره و روشی که میخواهید بخوانید . فکر میکرد غرض اینست که کاری را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم