حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
من میدانم پایان کار چیست ، ولی نمیتوانم و نباید خودم را کنار بکشم که بگویند او خودش نمیخواست و اگر میآمد ، مسلما همه اتفاق آراء پیدا میکردند . عبدالرحمن اول آمد سراغ علی ( ع ) ، گفت : علی ! آیا حاضری با من بیعت کنی ، به این شرط که خلافت را به عهده بگیری و بر طبق کتاب الله ( قرآن ) و سنت پیغمبر و سیره شیخین عمل کنی ؟ یعنی علاوه بر کتاب الله و سنت ، یک امر دیگری هم اضافه شد سیره یعنی روش . روش زمامداری و رهبری تو ، همان روش شیخین ( ابوبکر و عمر ) باشد . ببینید علی چگونه در اینجا بر سر دو راهی تاریخ قرار میگیرد . در چنین موقعیتی هر کس پیش خود به علی میگوید اکنون وقت تصاحب خلافت است ، دو راهی تاریخ است ، خلافت را یا باید بنیامیه ببرند یا تو . یک دروغ مصلحتی بگو . ولی علی گفت : حاضرم قبول بکنم که به کتاب الله و سنت رسول الله و روشی که خودم انتخاب میکنم ، عمل کنم . عبدالرحمن بن عوف رفت سراغ عثمان و همان سؤال را تکرار کرد . عثمان گفت حاضرم ، در صورتی که نه به کتاب الله عمل کرد ، نه به سنت رسول الله و نه حتی به روش شیخین . این قضیه سه بار تکرار شد . عبدالرحمن میدانست که علی از حرف خودش بر نمیگردد و نمیآید در اینجا روش رهبری شیخین را امضاء کند و بعد گفته خود را پس بگیرد . در این صورت ، علی خودش را قربانی خلافت کرده بود . در هر سه نوبت ، علی ( ع ) پاسخ داد : بر طبق کتاب الله ، سنت رسول الله و روشی که خودم انتخاب میکنم و اجتهاد رای - آنطور که خودم اجتهاد میکنم -