حماسه حسینی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩
دست یزید باشد ولی کار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد ، شما بیائید فعلا بیعت کنید ، عملا زمام امور در دست شما باشد ، آنها را قانع کند . ولی آنها قبول نکردند و این کار آنطور که معاویه میخواست عملی نشد . بعد با نیرنگی در مسجد مدینه میخواست به مردم چنین وانمود کند که آنها حاضر شدند و قبول کردند ، که آن نیرنگ هم نگرفت . معاویه هنگام مردن سخت نگران وضع پسرش یزید بود و نصایحی به او کرد . گفت : تو برای بیعت گرفتن ، با عبدالله بن زبیر آنطور رفتار کن ، با عبدالله بن عمر آنطور رفتار کن ، با حسین بن علی علیه السلام اینگونه رفتار کن . مخصوصا دستور داد با امام حسین ( ع ) با رفق و نرمی زیادی رفتار کند . گفت : او فرزند پیغمبر است ، مکانت عظیمی در میان مسلمین دارد ، و بترس از اینکه با حسین بن علی با خشونت رفتار کنی . معاویه کاملا پیش بینی میکرد که اگر یزید با امام حسین با خشونت رفتار کند و دست خود را به خون او آلوده سازد ، دیگر نخواهد توانست خلافت کند و خلافت از خاندان ابوسفیان بیرون خواهد رفت . معاویه مرد بسیار زیرکی بود ، پیش بینیهای او مانند پیشبینیهای هر سیاستمدار دیگری غالبا خوب از آب درمیآمد . یعنی خوب میفهمید و خوب میتوانست پیش بینی کند . برعکس ، یزید ، اولا جوان بود ، و ثانیا مردی بود که از اول در زی بزرگزادگی و اشرافزادگی و شاهزادگی بزرگ شده بود ، با لهو و لعب انس فراوانی داشت ، سیاست را واقعا درک نمیکرد ، غرور جوانی و ریاست داشت ، غرور ثروت و شهوت